کمربند بلا
دوشنبه بیست و دوم تیر 1388
پریچهره
وقتی که پری چهره نگاری داری
يک صبح پر از اميدواری داری
مخصوصا اگر موسم باران باشد
رعدی بزند "شوق بباری" داری
ای قافله از يمن آورده جهاز!
غير از غم دلدار چه باری داری ؟
غمگين نداری ات نباشی زيرا -
"بر سينه من سر بگذاری" داری
تو مـــــاه شب هفتم ماهـــــی يعنی-
رخسـاره نيمــــه آشکــــاری داری
لبـــهای تو از حبس ابد تنـــگ ترند
چون در دهنت ذوق قناری داری
من شور غزل به واژه انداخته ام
از واژه بگو چه انتظاری داري؟
***
حالا که پــری چهره نداری کافيست-
که فرض کنی هر چه نــداری داری
نوشته شده توسط عابد اسماعیلی
در 9:27 | لینک ثابت
•

