تبليغاتX
کمربند بلا

شنبه بیست و چهارم اسفند 1387

از شام آخر عیسی تنها عشاء ربانی را به خاطر دارم

High Mass

در حال روشن کردن سیگار دنده دو

دارم برای لقمه ای نان می زنم سگ دو

دارم گلوله می شوم در لوله این شهر

دارم چکیده می شوم از ناوک مترو

نه ماه زانو زد دلم بر گرده شبها

در جاده سنتو ماه من نو می شود از نو

تا نو شود از نو هلال ماه من از نو

از نو دلم پر می شود از ماه در سنتو

(هر مصرعی را دوست داری حذف کن بردار)

از من که موهایت مش انگیز است در چشمم

تا تو که می کردند ابروهات را تاتو

من زیر کارتون خوابها خوابیده ام با شهر

تو زیر مارک ِ گرم ِ پاندا تخت با پالتو-

(خوابیده ای را می توانی جا کنی اینجا)

از مووهای سینه من عکس می گیری

بِه سادگی می گیری از دیوانگیم آتو

مجنون یانگوم می شوی با تیشه ات داری

ور می روی با سینه کوه لیان˚ شام˚ پو

تو گوسفند چاق رویاهای من هستی

از سرنوشتم برنمی داری چرا پاتُ

(این دغدغه یک تلخطنز اجتماعی نیست)

وَ اتفاقا دختری در یک پیاده رو

این شعر را از بر نخواهد کرد با این که

دارم بروی سطرهایش می زنم سگ دو

/

من شهر دار شانه های گابریل هستم

سرهنگِ non – الکل که در یخچال هم آبـجو-

دارد بروی کلیه هایش کشک می سابد

وَ نامه هایی که نمی آیند از مسکو

تقصیر من یا توست یا مرگ آگستینو

شاید مقصر دکمه های باز این مانتو

/

آغاز خورشید است یا پایان فروردین

دارم کشیده می شوم در گوش این ماشین

دارم خیانت می کنم به تو به توبه تو

March/12th/2009

نوشته شده توسط عابد اسماعیلی در 14:34 |  لینک ثابت   •